
لا زال سعدا بالسعود مؤیدا
هز القلوب و ردها بصدوده
فغدا دماء العاشقین مبددا
یا ساکنین محال العشق فی قلق
تظنون ان العشق یترککم سدا
لا و الذی حاز الملاحه و البها
و لم یبق للعشاق حیلا و لا یدا
و ذلک شمس الدین مولا و سیدا
و تبریز منه کالفرادیس قد غدا
پیش چنین ماهرو گیج شدن واجبست عشرت پروانه را شمع و لگن واجبست هست ز چنگ غمش گوش مرا کشمکش هر دمم…
سر به گریبان دَرَست صوفی اسرار را تا چه برآرد ز غیب عاقبت کار را می که به خُمِ حقست راز دلش…
هر روز بامداد طلبکار ما توی ما خوابناک و دولت بیدار ما توی هر روز زان برآری ما را ز کسب و…
چو فرستاد عنایت به زمین مشعلهها را که بدر پرده تن را و ببین مشعلهها را تو چرا منکر نوری مگر از…
هر طربی که در جهان گشت ندیم کهتری میبرمد از او دلم چون دل تو ز مقذری هر هنری و هر رهی…
ای آنک جمله عالم از توست یک نشانی زخمت بر این نشانه آمد کنون تو دانی زخمی بزن دگر تو مرهم نخواهم…
این خانه که پیوسته در او بانگ چغانهست از خواجه بپرسید که این خانه چه خانهست این صورت بت چیست اگر خانهٔ کعبهست…
ای دل چون آهنت بوده چو آیینهای آینه با جان من مونس دیرینهای در دل آیینه من در دل من آینه تن…