
هر لحظه یکی صورت میبینی و زادن نی
جز دیده فزودن نی جز چشم گشودن نی
هر لحظه یکی صورت میبینی و زادن نی
جز دیده فزودن نی جز چشم گشودن نی
از نعمت روحانی در مجلس پنهانی
چندانک خوری می خور دستوری دادن نی
آن میوه که از لطفش می آب شود در کف
و آن میوه نورش را بر کف بنهادن نی
این بوی که از زلف آن ترک خطا آمد
در مشک تتاری نی در عنبر و لادن نی
میکوبد تقدیرش در هاون تن جان را
وین سرمه عشق او اندرخور هاون نی
دیدی تو چنین سرمه کو هاونها ساید
تا بازرود آن جا آن جا که تو و من نی
آن جا روش و دین نی جز باغ نوآیین نی
جز گلبن و نسرین نی جز لاله و سوسن نی
بگذار تنیها را بشنو ارنیها را
چون سوخت منیها را پس طعنه گه لن نی
تن را تو مبر سوی شمس الحق تبریزی
کز غلبه جان آن جا جای سر سوزن نی
نیم شب از عشق تا دانی چه میگوید خروس خیز شب را زنده دار و روز روشن نستکوس پرها بر هم زند…
آرایش باغ آمد این روی چه روی است این مستی دماغ آمد این بوی چه بوی است این این خانه جنات است…
ای عاشقان ای عاشقان من خاک را گوهر کنم وی مطربان ای مطربان دف شما پر زر کنم ای تشنگان ای تشنگان…
عقل دریابد تو را یا عشق یا جانِ صفا ؟ لوح محفوظت شناسد یا ملایک بر سما ؟ جبرئیلت خواب بیند یا…
شیر خدا بند گسستن گرفت ساقی جان شیشه شکستن گرفت دزد دلم گشت گرفتار یار دزد مرا دست ببستن گرفت دوش چه…
مخسب ای یار مهمان دار امشب که تو روحی و ما بیمار امشب برون کن خواب را از چشم اسرار که تا…
فغان فغان که ببست آن نگار بار سفر فغان که بنده مر او را نبود یار سفر فغان که کار سفر نیست…
ای دوست شکر خوشتر یا آنک شکر سازد ای دوست قمر خوشتر یا آنک قمر سازد بگذار شکرها را بگذار قمرها را…