غزل شماره ۳ از غزلیات صائب تبریزی؛ نغمه آرام از من دیوانه میسازد جدا

در این بخش از سایت ادبی نتیش غزل شماره ۳ از غزلیات صائب تبریزی به همراه تفسیر را برای شما دوستان قرار دادهایم. صائب با استفاده از زبان ساده و در عین حال عمیق، توانسته است احساسات و افکار خود را به شیوهای نوین بیان کند. او در ساختار غزلها از قافیهها و وزنهای مختلف بهره برده و تنوعی خاص به شعر خود بخشیده است.
غزل شماره سه
نغمه آرام از من دیوانه میسازد جدا
خواب را از دیده این افسانه میسازد جدا
پردهٔ شرم است مانع در میان ما و دوست
شمع را فانوس از پروانه میسازد جدا
موج از دامان دریا برندارد دست خویش
جان عاشق را که از جانانه میسازد جدا؟
هرکجا سنگیندلی در سنگلاخ دهر هست
سنگ از بهر من دیوانه میسازد جدا
بود مسجد هر کف خاکم، ولی عشق این زمان
در بن هر موی من بتخانه میسازد جدا
برندارد چشم شوخ او سر از دنبال دل
طفل مشرب را که از دیوانه میسازد جدا؟
سنگ و گوهر هر دو یکسان است در میزان چرخ
آسیا کِی دانه را از دانه میسازد جدا؟
از هواجویی رساند خانهٔ خود را به آب
چون حباب از بحر هر کس خانه میسازد جدا
جذبهٔ توفیق میخواهی سبک کن خویش را
کهربا کی کاه را از دانه میسازد جدا؟
ز اختلاف جام، غافل از می وحدت شدهست
آن که از هم کعبه و بتخانه میسازد جدا
میفتد در رشتهٔ جان چاک بیتابی مرا
تار زلفش را چو از هم شانه میسازد جدا
برنمیدارد به لرزیدن ز گوهر دست، آب
رعشه کی دست من از پیمانه میسازد جدا؟
زخم میباید که از هم نگسلد چون موج آب
رزق ما را تیغ بیدندانه میسازد جدا
کی شود همخانه صائب با من صحرانشین؟
وحشیای کز سایه خود خانه میسازد جدا
تفسیر این شعر
این شعر از صائب تبریزی، شاعر بزرگ ایرانی، به بررسی احساسات عمیق انسانی، عشق و جدایی میپردازد. در ادامه، هر بیت را به زبان ساده توضیح میدهیم:
نغمه آرام از من دیوانه میسازد جدا
• صدای آرامی که از وجود من بیرون میآید، باعث میشود که من دیوانه شوم.
خواب را از دیده این افسانه میسازد جدا
• این افسانه (داستان عشق) خواب را از چشمانم دور میکند.
پردهٔ شرم است مانع در میان ما و دوست
• پردهای از شرم وجود دارد که بین من و دوست (عشق) فاصله میاندازد.
شمع را فانوس از پروانه میسازد جدا
• شمع (عشق) با پروانه (عاشق) ارتباط دارد، اما این ارتباط باعث جدایی آنها میشود.
موج از دامان دریا برندارد دست خویش
• موج دریا نمیتواند دست خود را بردارد، مانند جان عاشق که از محبوب جدا نمیشود.
جان عاشق را که از جانانه میسازد جدا؟
• عاشق چگونه میتواند جان خود را از محبوب جدا کند؟
هرکجا سنگیندلی در سنگلاخ دهر هست
• هر جا که دل سنگینی وجود دارد، در دنیای پر از مشکلات و سختیها.
سنگ از بهر من دیوانه میسازد جدا
• این سنگینی دل باعث میشود که من دیوانه شوم.
بود مسجد هر کف خاکم، ولی عشق این زمان
• هر ذره خاک من مانند مسجد است، اما عشق در این زمان متفاوت است.
در بن هر موی من بتخانه میسازد جدا
• در عمق هر موی من، بتخانهای (محل عبادت) برای عشق وجود دارد.
برندارد چشم شوخ او سر از دنبال دل
• چشمان شوخ او هیچگاه از دنبال کردن دل من دست برنمیدارند.
طفل مشرب را که از دیوانه میسازد جدا؟
• کودک (دل) چگونه میتواند از دیوانگی جدا شود؟
سنگ و گوهر هر دو یکسان است در میزان چرخ
• در چرخ زندگی، سنگ و گوهر (ارزشها) برابر هستند.
آسیا کِی دانه را از دانه میسازد جدا؟
• آیا آسیاب (زندگی) میتواند دانهای را از دانه دیگر جدا کند؟
از هواجویی رساند خانهٔ خود را به آب
• کسی که به هواجویی (آب و هوا) توجه نمیکند، خانه خود را به آب میسپارد.
چون حباب از بحر هر کس خانه میسازد جدا
• مانند حبابی که از دریا بیرون میآید، هر کس خانهای برای خود میسازد.
جذبهٔ توفیق میخواهی سبک کن خویش را
• اگر به موفقیت نیاز داری، باید خودت را سبک کنی (از بارهای اضافی رها شوی).
کهربا کی کاه را از دانه میسازد جدا؟
• آیا کهربا (چیز باارزش) میتواند کاه را از دانه جدا کند؟
ز اختلاف جام، غافل از می وحدت شدهست
• کسی که از اختلافات دور است، غافل از شراب وحدت است.
آن که از هم کعبه و بتخانه میسازد جدا
• کسی که بین کعبه و بتخانه تفاوت قائل نیست، در واقع از هم جداست.
میفتد در رشتهٔ جان چاک بیتابی مرا
• بیتابی من مانند رشتهای است که به جانم گره خورده است.
تار زلفش را چو از هم شانه میسازد جدا؟
• آیا تار موی او وقتی شانه میشود، از هم جدا خواهد شد؟
برنمیدارد به لرزیدن ز گوهر دست، آب
• آب نمیتواند از دست گوهر بلرزد (آب و گوهر نمیتوانند یکدیگر را ترک کنند).
رعشه کی دست من از پیمانه میسازد جدا؟
• آیا دست من میتواند از پیمانه (شراب) جدا شود؟
زخم میباید که از هم نگسلد چون موج آب
• زخمی لازم است تا مانند موج آب، ما را به هم وصل کند.
رزق ما را تیغ بیدندانه میسازد جدا
• روزی ما با تیغی بیدندانه (بدون آسیب) جدا خواهد شد.
کی شود همخانه صائب با من صحرانشین؟
• چه زمانی صائب (شاعر) با من که در صحرا نشستهام، همخانه خواهد شد؟
وحشیای کز سایهٔ خود خانه میسازد جدا
• وحشیای که سایه خود را ترک کرده، خانهای برای خود ساخته است.
به طور کلی، این شعر با استفاده از تمثیلها و تصاویر زیبا به بیان احساسات عمیق عشق و جدایی پرداخته و نشاندهندهی پیچیدگیهای روابط انسانی است. شاعر با استفاده از نمادها و تشبیهات مختلف به بررسی حالات روحی و عاطفی خود پرداخته و تأملاتی عمیق درباره عشق و زندگی ارائه کرده است.