غزل شماره ۹ از دیوان شمس مولانا؛ من از کجا پند از کجا، باده بگردان ساقیا

غزل شماره ۹ از دیوان شمس مولانا را در سایت ادبی نتیش قرار دادهایم. غزلیات مولانا نه تنها از نظر ادبی ارزشمند هستند، بلکه به عنوان یک منبع غنی از اندیشههای عرفانی و انسانی نیز شناخته میشوند. این اشعار همچنان الهامبخش نسلهای مختلف بوده و تأثیر عمیقی بر فرهنگ و ادبیات ایران و جهان دارند.
غزل شماره ۹
من از کجا پند از کجا، باده بگردان ساقیا
آن جام جان افزای را، برریز بر جان ساقیا
بر دست من نِه جام جان، ای دستگیر عاشقان
دور از لب بیگانگان، پیش آر پنهان ساقیا
نانی بده نان خواره را، آن طامع بیچاره را
آن عاشق نانباره را، کنجی بخسبان ساقیا
ای جانِ جانِ جانِ جان، ما نامدیم از بهر نان
برجَه گدارویی مکن، در بزم سلطان ساقیا
اول بگیر آن جام مِه، بر کفهٔ آن پیر نِه
چون مست گردد پیر ده، رو سوی مستان ساقیا
رو سخت کن ای مرتجا، مست از کجا شرم از کجا
ور شرم داری، یک قدح بر شرم افشان ساقیا
برخیز ای ساقی بیا، ای دشمن شرم و حیا
تا بخت ما خندان شود، پیش آی خندان ساقیا
تفسیر این شعر
این شعر از شاعر بزرگ ایرانی، مولانا است و در آن به مضامین عشق، زندگی و لذتهای آن اشاره شده است. در ادامه، متن شعر را به زبان ساده توضیح میدهم:
من از کجا پند از کجا، باده بگردان ساقیا:
شاعر میگوید که من هیچ دانشی ندارم و از کجا باید پند بگیرم. پس از ساقی میخواهد که شراب را بچرخاند و به او بدهد.
آن جام جان افزای را، برریز بر جان ساقیا:
او از ساقی میخواهد که شراب جانافزایی را در جام بریزد و به او بدهد تا روحش تازه شود.
بر دست من نِه جام جان، ای دستگیر عاشقان:
شاعر از ساقی میخواهد که جام را به دست او بدهد، زیرا او دستگیر و کمککننده عاشقان است.
دور از لب بیگانگان، پیش آر پنهان ساقیا:
او میخواهد که این شراب را دور از چشم بیگانگان و به صورت پنهانی به او بدهد.
نانی بده نان خواره را، آن طامع بیچاره را:
شاعر از ساقی میخواهد که نانی به کسی که گرسنه است بدهد و به او کمک کند.
آن عاشق نانباره را، کنجی بخسبان ساقیا:
او به عاشقانی که در جستجوی عشق هستند اشاره دارد و میخواهد که آنها را در گوشهای آرام کند.
ای جانِ جانِ جانِ جان، ما نامدیم از بهر نان:
شاعر میگوید که ما برای نان و زندگی نیامدهایم، بلکه هدف ما چیز دیگری است.
برجَه گدارویی مکن، در بزم سلطان ساقیا:
او از ساقی میخواهد که او را از نگرانیها و مشکلات دور کند و در جشن و شادیها شرکت دهد.
اول بگیر آن جام مِه، بر کفهٔ آن پیر نِه:
او میخواهد که ابتدا جام شراب را بگیرد و آن را به پیرمرد بدهد.
چون مست گردد پیر ده، رو سوی مستان ساقیا:
وقتی که پیرمرد مست شود، او هم باید به سمت دیگر مستان برود و از زندگی لذت ببرد.
رو سخت کن ای مرتجا، مست از کجا شرم از کجا:
شاعر به ساقی میگوید که نگران نباشد و اگر مست شد، نباید شرم کند.
ور شرم داری، یک قدح بر شرم افشان ساقیا:
اگر شرم دارد، باید یک جام شراب بنوشد تا شرمش بریزد.
برخیز ای ساقی بیا، ای دشمن شرم و حیا:
شاعر از ساقی میخواهد که بیاید و به او کمک کند تا از شرم و حیا رها شود.
تا بخت ما خندان شود، پیش آی خندان ساقیا:
او امیدوار است که با آمدن ساقی و نوشیدن شراب، بخت او خندان و شاد شود.
نتیجهگیری
این شعر بیانگر جستجوی لذت، عشق و رهایی از قید و بندهای اجتماعی است. شاعر با استفاده از تصاویری زیبا و نمادین، احساسات عمیق خود را درباره زندگی و عشق به تصویر کشیده است. مولانا در این شعر به اهمیت شادی و دوری از نگرانیها اشاره میکند و خواننده را به لذت بردن از زندگی دعوت میکند.