غزل شماره ۲ از غزلیات صائب تبریزی؛ آنچنان کز رفتن گل خار میماند به جا

غزل شماره ۲ از غزلیات صائب تبریزی به همراه تفسیر را برای شما دوستان قرار دادهایم. صائب تبریزی نه تنها از نظر ادبی بلکه از جنبههای فرهنگی و اجتماعی نیز دارای اهمیت فراوانی هستند و همچنان مورد مطالعه و بررسی قرار میگیرند.
غزل شمار دو
آنچنان کز رفتن گل خار میماند به جا
از جوانی حسرت بسیار میماند به جا
آهِ افسوس و سرشکِ گرم و داغِ حسرت است
آنچه از عمرِ سبکرفتار میماند به جا
نیست غیر از رشتهٔ طول اَمَل چون عنکبوت
آنچه از ما بر در و دیوار میماند به جا
کامجویی غیر ناکامی ندارد حاصلی
در کف گلچین ز گلشن خار میماند به جا
رنگ و بوی عاریت پا در رکاب رحلت است
خار خاری در دل از گلزار میماند به جا
جسم خاکی مانع عمر سبکرفتار نیست
پیش این سیلاب کِی دیوار میماند به جا؟
غافل است آن کز حیات رفته میجوید اثر
نقش پا کِی زان سبکرفتار میماند به جا؟
هیچ کار از سعی ما چون کوهکن صورت نبست
وقت آن کس خوش، کز او آثار میماند به جا
زنگِ افسوسی به دستِ خواجه هنگام رحیل
از شمار درهم و دینار میماند به جا
نیست از کردارِ ما بیحاصلان را بهرهای
چون قلم از ما همین گفتار میماند به جا
ظالمان را مهلت از مظلوم، چرخ افزون دهد
بیشتر از مور اینجا مار میماند به جا
سینهٔ ناصاف در میخانه نتوان یافتن
نیست هر جا صیقلی، زنگار میماند به جا
میکِشد حرف از لبِ ساغر میِ پُر زور عشق
در دل عاشق کجا اسرار میماند به جا؟
عیشِ شیرین را بوَد در چاشنی صد چشمِ شور
برگ، صائب! بیشتر از بار میماند به جا
تفسیر این شعر
این شعر از صائب تبریزی، شاعر بزرگ ایرانی، به بررسی احساسات و تجربیات انسانی میپردازد و در آن به موضوعاتی چون حسرت، گذر عمر، و تأثیر اعمال بر زندگی اشاره میشود. بیایید هر بیت را به زبان ساده توضیح دهیم:
آنچنان کز رفتن گل خار میماند به جا / از جوانی حسرت بسیار میماند به جا
• وقتی گل میمیرد، خارهایش به جا میمانند. از جوانی ما نیز حسرتها و یادآوریهای تلخی باقی میماند.
آهِ افسوس و سرشکِ گرم و داغِ حسرت است / آنچه از عمرِ سبکرفتار میماند به جا
• آنچه از عمر ما که به سرعت گذشت، باقی میماند، آه و حسرت و اشک های داغ است.
نیست غیر از رشتهٔ طول اَمَل چون عنکبوت / آنچه از ما بر در و دیوار میماند به جا
• تنها چیزی که از ما باقی میماند، رشتههای امیدی است که مانند تار عنکبوت در زندگی ما وجود دارد.
کامجویی غیر ناکامی ندارد حاصلی / در کف گلچین ز گلشن خار میماند به جا
• تلاش برای رسیدن به خواستهها معمولاً به ناکامی منجر میشود. در نهایت، آنچه نصیب ما میشود، فقط خارهایی است که از گلها باقی ماندهاند.
رنگ و بوی عاریت پا در رکاب رحلت است / خار خاری در دل از گلزار میماند به جا
• زیباییها و خوشیهای دنیوی موقتی هستند و وقتی از دنیا میرویم، فقط درد و رنجی که در دل داریم، باقی میماند.
جسم خاکی مانع عمر سبکرفتار نیست / پیش این سیلاب کِی دیوار میماند به جا؟
• جسم مادی ما نمیتواند مانع از گذر عمر شود. در برابر سیلاب زمان، هیچ دیواری نمیتواند باقی بماند.
غافل است آن کز حیات رفته میجوید اثر / نقش پا کِی زان سبکرفتار میماند به جا؟
• کسی که از زندگی گذشته غافل است، نمیتواند نشانهای از خود بیابد. رد پای او در زندگیاش چه زمانی باقی خواهد ماند؟
هیچ کار از سعی ما چون کوهکن صورت نبست / وقت آن کس خوش، کز او آثار میماند به جا
• هیچیک از تلاشهای ما مانند کار یک کوهکن (کسی که سنگ را میشکند) نتیجه نمیدهد. خوشبخت کسی است که آثارش در دنیا باقی بماند.
زنگِ افسوسی به دستِ خواجه هنگام رحیل / از شمار درهم و دینار میماند به جا
• وقتی کسی از دنیا میرود، افسوس و حسرتی که به همراه دارد، بیشتر از ثروت مادی (درهم و دینار) باقی میماند.
نیست از کردارِ ما بیحاصلان را بهرهای / چون قلم از ما همین گفتار میماند به جا
• کسانی که کارهای بیهوده انجام دادهاند، هیچ بهرهای از اعمالشان نخواهند داشت. تنها چیزی که از ما باقی میماند، همین سخنان است.
ظالمان را مهلت از مظلوم، چرخ افزون دهد / بیشتر از مور اینجا مار میماند به جا
• زمان به ظالم اجازه میدهد تا بیشتر ظلم کند و در این دنیا بیشتر از مور (موجود کوچک) مار (موجود خطرناک) وجود دارد.
سینهٔ ناصاف در میخانه نتوان یافتن / نیست هر جا صیقلی، زنگار میماند به جا
• کسی که دلش ناپاک است، نمیتواند در میخانه (محل شادی) آرامش یابد. هر جا که صاف باشد، زنگار (آلودگی) باقی نمیماند.
میکشد حرف از لبِ ساغر میِ پُر زور عشق / در دل عاشق کجا اسرار میماند به جا؟
• وقتی عشق قوی باشد، صحبتها و احساسات عاشق را تحت تأثیر قرار میدهد. در دل عاشق دیگر جایی برای اسرار باقی نمیماند.
عیشِ شیرین را بوَد در چاشنی صد چشمِ شور / برگ، صائب! بیشتر از بار میماند به جا
• لذتهای شیرین زندگی نیازمند چاشنی (عطر یا طعم) دلخوشیهای فراوان است. اما در نهایت، بار (مسئولیتها و مشکلات) بیشتر از لذتها باقی خواهد ماند.
به طور کلی، این شعر تأملاتی عمیق درباره زندگی، گذر زمان، حسرتها و آثار اعمال انسان دارد و نشاندهنده واقعیتهایی تلخ درباره وجود انسانی است.