شعر شماره ۲ از گزیده اشعار ترکی شهریار (اشعار عاشقانه با ترجمه)

شعر شماره ۲ از گزیده اشعار ترکی شهریار را در نتیش بخوانید. شهریار، از جمله سرایندگانی است که شعر را محلی نیک برای بیان این اندیشهورزیهای ژرفنگرانه و پندآموز دانسته، و بسیاری از اندرزهای اخلاقی، تربیتی را در قالبهای گوناگون شعری (بهویژه در قطعات، رباعیات و دوبیتیها) بازمیگوید. مخاطب این افکار و مفاهیم نیز نوع بشر و انسان در طول تاریخ است نه خطابی شخصی و منحصر به فرد.
شعر شماره ۲
اولدوز سایاراق گوزله میشم هر گئجه یاری
گج گلمه ده دیر یار یئنه اولموش گئجه یاری
گؤزلر آسیلی یوخ نه قارالتی نه ده بیر سس
باتمیش قولاغیم گؤرنه دؤشور مکده دی داری
بیر قوش آییغام! سویلیه رک گاهدان اییلده ر
گاهدان اونودا یئل دئیه لای-لای هوش آپاری
یاتمیش هامی بیر آللاه اویاقدیر داها بیر من
مندن آشاغی کیمسه یوخ اوندان دا یوخاری
قورخوم بودی یار گلمه یه بیردن یاریلا صبح
باغریم یاریلار صبحوم آچیلما سنی تاری!
دان اولدوزی ایسته ر چیخا گؤز یالواری چیخما
او چیخماسادا اولدوزومون یوخدی چیخاری
گلمز تانیرام بختیمی ایندی آغارار صبح
قاش بیله آغاردیقجا داها باش دا آغاری
عشقین کی قراریندا وفا اولمیاجاقمیش
بیلمم کی طبیعت نیه قویموش بو قراری؟
سانکی خوروزون سون بانی خنجردی سوخولدی
سینه مده أورک وارسا کسیب قیردی داماری
ریشخندله قیرجاندی سحر سویله دی: دورما
جان قورخوسی وار عشقین اوتوزدون بو قماری
اولدوم قره گون آیریلالی او ساری تئلدن
بونجا قره گونلردی ایدن رنگیمی ساری
گؤز یاشلاری هر یئردن آخارسا منی توشلار
دریایه باخار بللی دی چایلارین آخاری
از بس منی یاپراق کیمی هیجرانلا سارالدیب
باخسان اوزونه سانکی قیزیل گولدی قیزاری
محراب شفقده ئوزومی سجده ده گؤردوم
قان ایچره غمیم یوخ اوزوم اولسون سنه ساری
عشقی واریدی شهریارین گللی- چیچکلی
افسوس قارا یل اسدی خزان اولدی بهاری
ترجمه این شعر
هر شب با شمردن ستاره به انتظار یار نشستهام. یار دیر کرده است و باز نیمهشب شده است.
شمهای من بر افراز شدهاند، نه سیاهچالهای وجود دارد و نه صدایی در گوشم به گوش میرسد. در حقیقت، همه چیز به نشانهای از زیبایی در میخانه نزدیک میشود.
ای کوشا و تلاشگر! به سوی ما بیا، تا به تو بگویم که در این زمین، چه شگفتیهایی در انتظار توست. لایههایی از هوش و دانش وجود دارد که میتواند تو را در یاریرسانی به دیگران توانمند کند.
همه خوابیدهاند. تنها خدا بیدار است و من. کسی از من پایینتر و از او بالاتر نیست.
دوست من، تو در باغ خاطرات من همیشه خواهی بود. صبحها که به یاد تو میافتم، باغ دلم پر از شگفتی و زیبایی میشود. اگر روزی در کنارم نباشی، باز هم یاد تو در دل من زنده خواهد ماند.
اگر ستارهای در آسمان ندرخشد، بیفایده است که در چشمان تو نگاهی بیافروزم. حتی اگر آن نگاه هم نرساند، ستاره من نمیدرخشد.
گل من، بخت من اکنون بیدار میشود و صبح را طلوع میکند، حتی قبل از اینکه به سراغ ما بیاید، تغییرات را نشان میدهد.
گویا قرار بر این بوده است که عشق تصمیم به وفا نگیرد. نمیدانم چرا طبیعت چنین تصمیمی گرفته است.
شکاف دل مانند زخم است و به سختی میتوان آن را التیام بخشید. کسی که در دلش غم و اندوه دارد، نمیتواند آرامش را تجربه کند و همیشه احساس درد و رنج میکند.
در صبح زود که به یاد عشق میافتم، دلم میلرزد و نگرانم که این عشق ممکن است به پایان برسد.
در آغاز، رنگ موهایم سیاه بود و حالا به رنگ زرد درآمده است. این تغییر رنگ نشانهای از تجربیات و حوادثی است که در زندگیام رخ داده است.
اگر اشکهای تو از هر جایی بریزد، من را در دریا غرق میکند. بلبلان بر سر چشمهها میخوانند.
به خاطر سرگشتگی و دلتنگی من، گویی زندگیام مانند گلهای سرخ به رنگ سرخ درآمده است.
رویم را در محراب شفق در سجده دیدم. درون خون غمی نیست اگر رویم به خاطرت زرد باشد.
شهریار عشقی گلدار داشت. افسوس! باد وزید و بهارش خزان شد.