شعر روز پدر مبارک بابای مهربانم؛ اشعار ولادت حضرت علی

ما امروز در سایت ادبی و هنری نتیش قصد داریم تا شعرهایی درباره روز پدر و اشعار ولادت حضرت علی (ع) را قرار دهیم؛ شعرهایی با مضمون بابای مهربانم که این شعرها ساده و کمی کودکانه‌اند. در ادامه متن همراه ما باشید تا در روز پدر، این شعرها را با پدر عزیزتان به اشتراک بگذارید.

شعر روز پدر مبارک بابای مهربانم

میاد دوباره روز

جشن گل و ستاره

چه روز خوب و شادی

وای چه صفایی داره

روز پدر می رسه

شاد می شه بابای من

برای او می خرم

یه شاخه گل، یه پیرهن!

می گم مبارک باشه

روز پدر باباجون

الهی زنده باشی

ای پدر مهربون

بابای خوب و نازم

عزیز و دلنوازم

تو نعمت خدایی

تو خوب و با وفایی

خدا ترا نگهدار

که میروی سر کار

قرآن پاک و روشن

گفته است از تو با من

حرف ترا دهم گوش

روز پدر مبارک

روز پدر بابا جون، بازم رسیده از راه

روز قشنگ بابا، بزرگ مرد دنیا

سیزده ماه رجب، امام اول ما

آمده است به دنیا، امام و دوست خدا

دوباره اومد از راه

عید علی اعلا

تو ماه خوب رجب

روز قشنگ بابا

من و ماه و ستاره

دلامون بی قراره

بابای مهربونم

جونم قابل نداره

می بوسم من از اینجا

دست و پا و سرت را

روز پدر مبارک

دعایم کن تو بابا

بازم رسیده از راه

روز قشنگ بابا

روز تولد علی

بزرگ مرد دنیا

سیزده ماه رجب

امام اول ما

آمده است به دنیا

امام و دوست خدا

ای فدای روی همچون ماه تو

گشته ام من واله و شیدای تو

تکیه گاه من تویی هان ای پدر

ای پدر کی می شوم همتای تو؟

گر تو می بینی که شعری گفته ام

دوست دارم پا گذارم جای تو

گرچه می نتوان که جا پایت گذاشت

لیک رسوا می شود بدخواه تو

آب دریا را اگر نتوان کشید

می توان نوشید از دریای تو

ای پدر با من بگو درد دلت

تا که من مرهم نهم غمهای تو

ای پدر پشت و پناه من تویی

پشت من گرم است از گرمای تو

ای پدر خونی که در پود من است

قطره قطره می کنم اهدای تو

روشنی بخش چراغ خانه ای

می ستایم روح استغنای تو

کودکانت چون نهالی رسته اند

هست مادر مامن و ماوای تو

ای پدر روزت مبارک ای پدر

من چه دارم تا بریزم پای تو؟

جشن گل و ستاره

میاد دوباره روز

جشن گل و ستاره

چه روز خوب و شادی

وای چه صفایی داره

روز پدر می رسه

شاد می شه بابای من

برای او می خرم

یه شاخه گل، یه پیرهن!

می گم مبارک باشه

روز پدر بابا جون

الهی زنده باشی

ای پدر مهربون

روز پدر مبارک

می رسد به گوش من یک صدای آشنا

زنگ آشنای در می زند مرا صدا

شادمانه می کشم چفت را ز پشت در

شاد و مهربان پدر ایستاده پشت در

می کنم تبسمی پشت در به روی او

داد می زنم پدر می دوم به سوی او

شاعر : ابراهیمی

بابا آمد

تق تق تق بر در زد

بابا از بیرون آمد

رفتم در را وا کردم

شادی را پیدا کردم

وقتی بابا را دیدم

فوری او را بوسیدم

بابا آمد نان آورد

با لبخندش جان آورد

با او روشن شد خانه

او شمع و ما پروانه

شعر از : مصطفی رحمان دوست

پاشو باز دنیا رو ببین

اگه خندون شده زمین

اگه بارون و نم نمه

اگه این روزا بی غمه

اگه شاده همه جهان

اگه گنجیشگکا می خوان

بخونن باز برا اینه

اومده از آسمونها

بهترین بابای دنیا

یا علی یا علی مولا

یا علی یا علی مولا

روز پدر مبارک

روز پدر مبارک

روز پدر مبارک بابای مهربانم…

دست مرا گرفتید تا یادتان بمانم

از روی خاک بردید تا اوج آسمانم

گفتند : امام هر عصر بابای مهربان است

روز پدر مبارک بابای مهربانم….

ای طنین نام تو بر گوش من / ای پناه گریه ی خاموش من

همچو باران مهربان بر من ببار / ای که هستی مثل ابر نو بهار

ای پدر بوی شقایق می دهی / عاشقی را یاد عاشق می دهی

با تو سبزم،گل بهارم،ای پدر / هر چه دارم از تو دارم ای پدر

پدر دستات برام گهواره بودن / چشات مثل چراغ خــونه من

بجز تو از همـــه دنیا بریدم / کسی رو مثل تو عاشق ندیدم

روزت مبارک پدر عزیزم

پدر ای چراغ خونه! مرد دریا، مرد بارون

با تو زندگی یه باغه، بی تو سرده مثل زندون

هر چی دارم از تو دارم ، تو بهار آرزوها

هنوزم اگه نگیری، دستامو می افتم از پا

پدر عزیزم روزت مبارک

پدر بشنو این حرف فرزند خویش / عزیزو گرامی و دلبند خویش

تویی مایه ی بود و پیدایشم / کنا رت به ناز و به آسایشم

پدر تکیه گاه وجود منی /تو سرمایه ی هست و بود منی

پدر عزیزم روزت مبارک

ناامیدم مکن از سابقه لطف ازل

تو پس پرده چه دانی که که خوب است و که زشت

نه من از پرده تقوا به درافتادم و بس

پدرم نیز بهشت ابد از دست بهشت

حافظا روز اجل گر به کف آری جامی

یک سر از کوی خرابات برندت به بهشت

پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت

من چرا ملک جهان را به جوی نفروشم

خرقه پوشی من از غایت دین داری نیست

پرده‌ای بر سر صد عیب نهان می‌پوشم

من که خواهم که ننوشم به جز از راوق خم

چه کنم گر سخن پیر مغان ننیوشم

گر از این دست زند مطرب مجلس ره عشق

شعر حافظ ببرد وقت سماع از هوشم

هر چه دارم از تو دارم ای پدر ای که هستی نور چشم و تاج سر

رحمت بارانی روشن تبار مهربانی از تو مانده یادگار

ای پدر ای با دل من همنشین ای صمیمی ای بر انگشتر نگین

ای پدر ای همدم تنهاییم آشنایی با غم تنهاییم

ای پدر ای با دل من همنشین

ای صمیمی ای بر انگشتر نگین

ای پدر ای همدم تنهاییم

آشنایی با غم تنهاییم

بازم رسیده از راه

روز قشنگ بابا

روز تولد علی

بزرگ مرد دنیا

سیزده ماه رجب

امام اول ما

آمده است به دنیا

امام و دوست خدا

ای فدای روی همچون ماه تو

گشته ام من واله و شیدای تو

تکیه گاه من تویی هان ای پدر

ای پدر کی می شوم همتای تو؟

گر تو می بینی که شعری گفته ام

دوست دارم پا گذارم جای تو

گرچه می نتوان که جا پایت گذاشت

لیک رسوا می شود بدخواه تو

آب دریا را اگر نتوان کشید

می توان نوشید از دریای تو

ای پدر با من بگو درد دلت

تا که من مرهم نهم غمهای تو

ای پدر پشت و پناه من تویی

پشت من گرم است از گرمای تو

ای پدر خونی که در پود من است

قطره قطره می کنم اهدای تو

روشنی بخش چراغ خانه ای

می ستایم روح استغنای تو

کودکانت چون نهالی رسته اند

هست مادر مامن و ماوای تو

ای پدر روزت مبارک ای پدر

من چه دارم تا بریزم پای تو؟

«نیم ساعت پیش،
خدا را دیدم
که قوز کرده با پالتوی مشکی بلندش
سرفه کنان
در حیاط از کنار دو سرو سیاه گذشت
و رو به ایوانی که من ایستاده بودم، آمد
آواز که خواند، تازه فهمیدم
پدرم را با او اشتباهی گرفته‌ام.»

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا