غزل شمارهٔ ۲۷۹۸ – در دو چَشمِ مَن نِشین اِی آن که از مَن مَن‌تری

در دو چَشمِ مَن نِشین اِی آن که از مَن مَن‌تری
تا قمر را وانمایم کز قمر روشن‌تری
اندرآ در باغ تا ناموس گلشن بشکند
ز آنک از صد باغ و گلشن خوش‌تر و گلشن‌تری
تا که سَرو از شرمِ قَدَت قدِ خود پنهان کند
تا زبان اندرکشد سوسن که تو سوسن‌تری
وقتِ لطف ای شمعِ جان مانند مومی نرم و رام
وقت ناز از آهن پولاد تو آهن‌تری
چون فلک سرکش مباش ای نازنین کز ناز او
نرم گردی چون زمین گر از فلک توسن‌تری
زان برون انداخت جوشن حمزه وقت کارزار
کز هزاران حصن و جوشن روح را جوشن‌تری
زان سبب هر خلوتی سوراخ روزن را ببست
کز برای روشنی تو خانه را روشن‌تری

مولانا molana

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا