غزل شماره ۸ از دیوان شمس مولانا / جزوی چه باشد کز اجل اندر رباید کل ما

غزل شماره ۸ از دیوان شمس مولانا را به همراه تفسیر قرار دادهایم. مولانا یکی از بزرگترین عارفان تاریخ اسلام است و غزلیات او به عنوان یک منبع مهم در عرفان اسلامی شناخته میشوند. این اشعار به بررسی روابط میان انسان و خداوند و جستجوی حقیقت میپردازند.
غزل شماره ۸
جزوی چه باشد کز اجل اندر رباید کل ما
صد جان برافشانم بر او گویم هنییا مرحبا
رقصان سوی گردون شوم زان جا سوی بیچون شوم
صبر و قرارم بردهای ای میزبان زوتر بیا
از مه ستاره میبری تو پاره پاره میبری
گه شیرخواره میبری گه میکشانی دایه را
دارم دلی همچون جهان تا میکشد کوه گران
من که کشم که کی کشم زین کاهدان واخر مرا
گر موی من چون شیر شد از شوق مردن پیر شد
من آردم گندم نیام، چون آمدم در آسیا؟
در آسیا گندم رود کز سنبله زادهست او
زاده مهم نی سنبله، در آسیا باشم چرا؟
نی نی فتد در آسیا هم نور مه از روزنی
زان جا به سوی مه رود نی در دکان نانبا
با عقل خود گر جفتمی من گفتنیها گفتمی
خاموش کن تا نشنود این قصه را باد هوا
تفسیر این شعر
این شعر از شاعر بزرگ ایرانی، مولانا است و در آن به مضامین عمیق فلسفی، عشق و وجود اشاره شده است.
جزوی چه باشد کز اجل اندر رباید کل ما:
شاعر از یک چیز خاص صحبت میکند که میتواند زندگی و وجود ما را از دست مرگ نجات دهد. این “جزو” میتواند به عشق یا حقیقتی عمیق اشاره داشته باشد.
صد جان برافشانم بر او گویم هنییا مرحبا:
شاعر میگوید اگر این چیز را پیدا کنم، حاضرم جانهای زیادی را فدای آن کنم و به آن خوشامد میگویم.
رقصان سوی گردون شوم زان جا سوی بیچون شوم:
او میخواهد به سمت آسمان برود و از این دنیا به دنیای بینهایت و بیچون برود، جایی که هیچ محدودیتی وجود ندارد.
صبر و قرارم بردهای ای میزبان زوتر بیا:
شاعر از یک “میزبان” (شاید به عنوان نمادی از عشق یا حقیقت) میخواهد که زودتر بیاید، زیرا او دیگر نمیتواند صبر کند.
از مه ستاره میبری تو پاره پاره میبری:
شاعر به زیباییهای عالم اشاره دارد و میگوید تو (میزبان) ستارهها را از ماه میکنی و آنها را پاره پاره میکنی.
گه شیر خواره میبری گه میکشانی دایه را:
در اینجا شاعر به تغییرات زندگی اشاره دارد، اینکه گاهی انسانها در وضعیتهای مختلف قرار میگیرند، مانند یک شیرخواره که نیاز به دایه دارد.
دارم دلی همچون جهان تا میکشد کوه گران:
شاعر دلش را به اندازه جهان بزرگ میداند و احساساتش را بسیار عمیق توصیف میکند.
من که کشم که کی کشم زین کاهدان واخر مرا:
او از خود میپرسد که چه کسی او را از این دنیای پر از مشکل و سختی (کاهدان) نجات خواهد داد.
گر موی من چون شیر شد از شوق مردن پیر شد:
اگر موهایش سفید شود (به نشانه پیری) از شوقی است که برای مرگ دارد.
من آردم گندم نیام، چون آمدم در آسیا؟:
شاعر در اینجا به این فکر میکند که اگر من گندم نیستم، چرا در آسیاب (جایی که گندم آسیاب میشود) هستم؟
در آسیا گندم رود کز سنبله زادهست او:
او اشاره دارد که گندم باید از سنبله به دست آید و در واقع، او نمیتواند در جایی باشد که با وجودش همخوانی ندارد.
زاده مهم نی سنبله، در آسیا باشم چرا؟:
او با خود فکر میکند که اگر من از سنبله زاده نشدهام، چرا باید در آسیاب باشم؟
نی نی فتد در آسیا هم نور مه از روزنی:
او اشاره دارد که نور ماه نمیتواند از روزنهای به داخل آسیاب بیفتد.
زان جا به سوی مه رود نی در دکان نانبا:
او فکر میکند که نور ماه نمیتواند به دکان نانوا برود و در واقع، هر چیزی باید در جای خودش باشد.
با عقل خود گر جفتمی من گفتنیها گفتمی:
اگر با عقل خود ارتباط برقرار کنم، همه چیزهایی که باید گفته شود را گفتهام.
خاموش کن تا نشنود این قصه را باد هوا:
در پایان، شاعر خواستار سکوت است تا این داستان به گوش باد نرسد و فراموش شود.
نتیجهگیری
این شعر بیانگر جستجوی عمیق انسان برای حقیقت، عشق و رهایی از قید و بندهای دنیوی است. شاعر با استفاده از تصاویری زیبا و نمادین، احساسات و تفکرات عمیق خود را درباره زندگی و مرگ به تصویر کشیده است.