غزل شماره ۱ از غزلیات صائب تبریزی؛ اگر نه مدِّ بسمالله بودی تاجِ عنوانها

غزل شماره ۱ از غزلیات صائب تبریزی را در این بخش از سایت ادبی نتیش به همراه تفسیر قرار دادهایم. میرزا محمدعلی صائب تبریزی اصفهانی بزرگترین غزلسرای سده یازدهم هجری و نامدارترین شاعر زمان صفویه بود. او در دربار صفوی به عنوان ملک الشعرایی رسید و به او شاه شاعر سبک هندی میگویند. او در جوانی به هندوستان و مکه مسافرت کرد و حدود ۷ سال در هندوستان ماند و پس از بازگشت از هندوستان به دربار صفوی راه یافت.
اهمیت غزلیات صائب تبریزی
غزلیات صائب تبریزی یکی از مهمترین و برجستهترین آثار شعر فارسی به شمار میرود. صائب تبریزی، شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری، با نبوغ و خلاقیت خود توانست غزلیاتی عمیق و زیبا خلق کند که به لحاظ ادبی و هنری دارای اهمیت ویژهای هستند. در زیر به برخی از جنبههای اهمیت غزلیات صائب تبریزی اشاره میکنم:
1. نوآوری در زبان و فرم: صائب با استفاده از زبان ساده و در عین حال عمیق، توانسته است احساسات و افکار خود را به شیوهای نوین بیان کند. او در ساختار غزلها از قافیهها و وزنهای مختلف بهره برده و تنوعی خاص به شعر خود بخشیده است.
2. عمق عاطفی و فلسفی: غزلیات صائب پر از احساسات عمیق انسانی، عشق، تنهایی و تفکر فلسفی هستند. او به خوبی توانسته است تجربیات شخصی و اجتماعی خود را در شعرش منعکس کند.
3. استفاده از تصاویر و تشبیهات زیبا: صائب در غزلیات خود به کارگیری تصاویر شاعرانه و تشبیهات زیبا را به خوبی انجام داده است. این ویژگیها باعث میشود که شعر او برای خواننده جذاب و تاثیرگذار باشد.
4. تنوع موضوعات: غزلیات صائب تنها به عشق محدود نمیشود بلکه موضوعاتی چون عرفان، طبیعت، زندگی اجتماعی و فلسفه را نیز در بر میگیرد. این تنوع باعث میشود که آثار او برای طیف وسیعی از خوانندگان جذاب باشد.
5. تأثیرگذاری بر شاعران بعدی: صائب تبریزی به عنوان یکی از پیشگامان شعر فارسی، تأثیر زیادی بر شاعران بعدی گذاشته است. بسیاری از شاعران معاصر و بعد از او تحت تأثیر سبک و زبان او قرار گرفتهاند.
6. تحلیل روانشناختی: شعرهای صائب معمولاً حاوی تحلیلهای روانشناختی عمیق از انسان و روابط انسانی هستند که میتواند مورد توجه پژوهشگران علوم انسانی قرار گیرد.
به طور کلی، غزلیات صائب تبریزی نه تنها از نظر ادبی بلکه از جنبههای فرهنگی و اجتماعی نیز دارای اهمیت فراوانی هستند و همچنان مورد مطالعه و بررسی قرار میگیرند.
غزل شماره یک صائب تبریزی
اگر نه مدِّ بسمالله بودی تاجِ عنوانها
نگشتی تا قیامت نو خط شیرازه دیوانها
نه تنها کعبه صحراییست دارد کعبهٔ دل هم
به گرد خویشتن از وسعت مشرب بیابانها
به فکر نیستی هرگز نمیافتند مغروران
اگرچه صورت مقراض لا دارد گریبانها
سر شوریدهای آوردهام از وادی مجنون
تهی سازید از سنگ ملامت جیب و دامانها
حیات جاودان خواهی به صحرای قناعت رو
که دارد یاد هر موری در آن وادی سلیمانها
گلستان سخن را تازهرو دارد لب خشکم
که جز من میرساند در سفال خشک، ریحانها؟
نمیبینی ز استغنا به زیر پا نمیدانی
که آخر میشود خار سر دیوار، مژگانها
کدامین نعمت اَلوان بود در خاک غیر از خون؟
ز خجلت برنمیدارد فلک سرپوش این خوانها
چنان از فکر صائب شور افتادهست در عالم
که مرغان این سخن دارند با هم در گلستانها
تفسیر این شعر
این شعر از صائب تبریزی، شاعر بزرگ ایرانی، به زیبایی احساسات عمیق انسانی و تفکرات فلسفی را بیان میکند. حالا بیایید هر بیت را به زبان ساده توضیح دهیم:
اگر نه مدِّ بسمالله بودی تاجِ عنوانها / نگشتی تا قیامت نو خط شیرازه دیوانها
• اگر “بسمالله” (که آغاز هر کار نیکو است) نبود، هیچکس نمیتوانست تا ابد آثارش را به خوبی بنویسد یا در تاریخ ماندگار شود.
نه تنها کعبه صحراییست دارد کعبهٔ دل هم / به گرد خویشتن از وسعت مشرب بیابانها
• فقط کعبه در مکه مقدس نیست، بلکه دل انسان نیز کعبهای است که باید به آن توجه کرد. انسان باید در دنیای وسیع و بیکران خود به درون خود و احساساتش بپردازد.
به فکر نیستی هرگز نمیافتند مغروران / اگرچه صورت مقراض لا دارد گریبانها
• اگر کسی در فکر و تأمل نباشد، هرگز مغرور نمیشود. حتی اگر ظاهراً در موقعیت قدرت باشند، واقعاً خود را در خطر میبینند.
سر شوریدهای آوردهام از وادی مجنون / تهی سازید از سنگ ملامت جیب و دامانها
• من افکار آشفتهای دارم که از سرزمین عاشقان (مجنون) آمده است. این افکار باید ما را از بار سنگین ملامت و سرزنش خالی کند.
حیات جاودان خواهی به صحرای قناعت رو / که دارد یاد هر موری در آن وادی سلیمانها
• اگر به دنبال زندگی ابدی هستی، باید به قناعت (رضایت) روی بیاوری، جایی که هر مورچهای (نماد کوچکترین موجودات) یادآور عظمت سلیمان است.
گلستان سخن را تازهرو دارد لب خشکم / که جز من میرساند در سفال خشک، ریحانها؟
• سخنان زیبا و تازهای در دل من وجود دارد، اما کسی جز من نمیتواند این زیباییها را در دنیای خشک و بیروح به دیگران برساند.
نمیبینی ز استغنا به زیر پا نمیدانی / که آخر میشود خار سر دیوار، مژگانها
• تو نمیبینی که از خودخواهی و بینیازی، زیر پای خود را نمینگری. در نهایت، چیزی که بر دیوار است (شاید نماد زیبایی یا عشق) میتواند به خار تبدیل شود.
کدامین نعمت اَلوان بود در خاک غیر از خون؟ / ز خجلت برنمیدارد فلک سرپوش این خوانها
• چه نعمتی میتواند در این دنیا (خاک) وجود داشته باشد جز خون و رنج؟ آسمان (فلک) از شرم نمیتواند بر روی این خوان (میزبان) چیزی بپوشاند.
چنان از فکر صائب شور افتادهست در عالم / که مرغان این سخن دارند با هم در گلستانها
• افکار صائب آنقدر عمیق و شورانگیز هستند که حتی پرندگان در باغها درباره آن صحبت میکنند.
به طور کلی، این شعر به بررسی موضوعاتی چون عشق، تفکر، قناعت و زیباییهای درونی انسان میپردازد و نشاندهنده عمق احساسات و تفکرات شاعر است.