غزل شماره ۱۲ از غزلیات شهریار؛ زین همرهان همراز من تنها تویی تنها بیا

غزل شماره ۱۲ از غزلیات شهریار را در ادامه سایت نتیش به همراه تفسیر بخوانید. غزلیات شهریار به دلیل زیبایی و عمق معناییشان، محبوبیت زیادی در بین مردم دارند و تأثیر زیادی بر شاعران و نویسندگان بعد از خود گذاشتهاند.
غزل شماره ۱۲
زین همرهان همراز من تنها تویی تنها بیا
باشد که در کام صدف گوهر شوی یکتا بیا
یارب که از دریادلی خود گوهر یکتا شوی
ای اشک چشم آسمان در دامن دریا بیا
ما ره به کوی عافیت دانیم و منزلگاه انس
ای در تکاپوی طلب گم کرده ره با ما بیا
ای ماه کنعانی ترا یاران به چاه افکندهاند
در رشتهٔ پیوند ما چنگی زن و بالا بیا
مفتون خویشم کردی از حالی که آن شب داشتی
بار دگر آن حال را کردی اگر پیدا بیا
شرط هواداری ما شیدایی و شوریدگیست
گر یار ما خواهی شدن شوریده و شیدا بیا
در کار ما پروایی از طعن بداندیشان مکن
پروانه گو در محفل این شمع بیپروا بیا
دنیا و مافیها اگر نااهلت ارزانی کند
با سرگرانی بگذر از دنیا و مافیها بیا
کنجی است ما را فارغ از شور و شر دنیای دون
اینجا چو فارغ گشتی از شور و شر دنیا بیا
راه خرابات است این بیپا شدی با سر برو
یعنی گرفته شعلهٔ شوقت به سر تا پا بیا
گر شهریاری خواهی و اقلیم جان از خاکیان
چون قاف دامن باز چین زیر پر عنقا بیا
تفسیر این شعر
این شعر زیبا و عمیق از شاعر بزرگ ایرانی، شهریار، به بیان احساسات عاشقانه و جستجوی حقیقت میپردازد. در ادامه، هر بیت را به زبان ساده توضیح میدهم:
زین همرهان همراز من تنها تویی تنها بیا
(از میان این همنشینها، تنها تویی که همراز من هستی، بیا)
توضیح: شاعر به معشوق خود اشاره میکند که از بین همه دوستان و آشنایان، تنها او میتواند همدل و همراز او باشد.
باشد که در کام صدف گوهر شوی یکتا بیا
(امیدوارم که در دل صدف، مانند یک گوهر یکتا شوی، بیا)
توضیح: شاعر میخواهد که معشوق مانند یک گوهر ارزشمند در دل او جای گیرد.
یارب که از دریادلی خود گوهر یکتا شوی
(خداوندا، تو به خاطر دلیری و بزرگواری خود، گوهر یکتا شو)
توضیح: شاعر از خدا میخواهد که معشوق را به خاطر دل بزرگش، ارزشمندتر کند.
ای اشک چشم آسمان در دامن دریا بیا
(ای اشک چشم آسمان، به دامن دریا بیا)
توضیح: شاعر معشوق را با اشک آسمان مقایسه میکند و از او میخواهد که به دریا (محبت) بیاید.
ما ره به کوی عافیت دانیم و منزلگاه انس
(ما راه را به سوی آرامش و محل دوستی میشناسیم)
توضیح: شاعر میگوید که آنها راه رسیدن به آرامش و دوستی را میدانند.
ای در تکاپوی طلب گم کرده ره با ما بیا
(ای کسی که در جستجوی عشق هستی و گم شدهای، با ما بیا)
توضیح: شاعر از معشوق میخواهد که به جمع آنها بپیوندد.
ای ماه کنعانی ترا یاران به چاه افکندهاند
(ای معشوق زیبا، دوستانت تو را در چاه انداختهاند)
توضیح: شاعر به زیبایی معشوق اشاره میکند و میگوید که او در مشکلاتی قرار دارد.
در رشتهٔ پیوند ما چنگی زن و بالا بیا
(در پیوند ما، نغمهای بزن و بالا بیا)
توضیح: شاعر از معشوق میخواهد که با نغمهای زیبا، عشق را زنده کند.
مفتون خویشم کردی از حالی که آن شب داشتی
(تو مرا مجذوب خود کردی با حالتی که آن شب داشتی)
توضیح: شاعر به یاد حال خوب شب گذشته است که معشوق او را مجذوب کرده است.
بار دگر آن حال را کردی اگر پیدا بیا
(اگر دوباره آن حال را پیدا کردی، بیا)
توضیح: شاعر از معشوق میخواهد تا دوباره آن حالت زیبا را تجربه کنند.
شرط هواداری ما شیدایی و شوریدگیست
(شرط محبت ما، شیدایی و دیوانگی است)
توضیح: شاعر میگوید که برای عشق ورزیدن باید دیوانه و شیدا بود.
گر یار ما خواهی شدن شوریده و شیدا بیا
(اگر میخواهی یار ما شوی، باید دیوانه و شیدا شوی)
توضیح: شاعر از معشوق میخواهد که برای عشق ورزیدن باید آماده باشد.
در کار ما پروایی از طعن بداندیشان مکن
(در عشق ما نباید از حرفهای بداندیشان بترسی)
توضیح: شاعر به معشوق میگوید که نباید نگران نظرات منفی دیگران باشد.
پروانه گو در محفل این شمع بیپروا بیا
(پروانه را بگو بیپروا در کنار این شمع بیاید)
توضیح: شاعر به معشوق میگوید که مانند پروانهای بیپروا به عشق نزدیک شود.
دنیا و مافیها اگر نااهلت ارزانی کند
(اگر دنیا و چیزهای آن برای تو بیارزش باشد)
توضیح: شاعر میگوید اگر دنیا برای تو ارزش ندارد، باید از آن بگذری.
با سرگرانی بگذر از دنیا و مافیها بیا
(با سرگرمی و شادی از دنیا بگذر و بیا)
توضیح: شاعر از معشوق میخواهد تا با شادی زندگی کند و از دنیا دور شود.
کنجی است ما را فارغ از شور و شر دنیای دون
(ما جایی داریم که از آشفتگیهای دنیا دور هستیم)
توضیح: شاعر اشاره به مکانی آرام دارد که از مشکلات دنیا دور است.
اینجا چو فارغ گشتی از شور و شر دنیا بیا
(اگر از مشکلات دنیا رها شدی، اینجا بیا)
توضیح: شاعر دعوت میکند تا معشوق به این مکان آرام بیاید.
راه خرابات است این بیپا شدی با سر برو
(این راه به سمت خرابات است، با سر برو نه پا)
توضیح: شاعر میگوید برای رفتن به عشق باید با تمام وجود حرکت کرد.
یعنی گرفته شعلهٔ شوقت به سر تا پا بیا
(یعنی شعله عشق تو مرا فرا گرفته است، بیا)
توضیح: عشق معشوق تمام وجود شاعر را احاطه کرده است.
گر شهریاری خواهی و اقلیم جان از خاکیان
(اگر میخواهی پادشاهی کنی و جانت از خاکیان باشد)
توضیح: شاعر میگوید اگر خواهان مقام و منزلت هستی…
چون قاف دامن باز چین زیر پر عنقا بیا
(…باید مانند قاف پرواز کنی و زیر پر پرندهٔ افسانهای بیایی.)
توضیح: اشاره به بلندپروازی و آرزوی رسیدن به مقامهای بالا دارد.
در مجموع، این شعر دعوت به عشق، شجاعت در برابر مشکلات و جستجوی آرامش در زندگی است. شاعر به زیبایی احساسات خود را بیان کرده و از معشوق میخواهد تا با او همراه شود و در کنار هم زندگی شیرینی بسازند.