غزل شماره ۱۰ از غزلیات سعدی؛ با جوانی سر خوش است این پیر بی تدبیر را

غزل شماره ۱۰ از غزلیات سعدی را در این بخش از سایت ادبی نتیش به همراه تفسیر و ترجمه قرار داده‌ایم. این شعر استاد سخن بسیار خاص و ادبی است که به آشنایی ما با دنیای بزرگ سعدی کمک می‌کنم. پس در ادامه همراه ما باشید.

غزل شماره ۱۰

با جوانی سر خوش است این پیر بی تدبیر را

جهل باشد با جوانان پنجه کردن پیر را

من که با مویی به قوّت برنیایم ای عجب

با یکی افتاده‌ام کو بُگسلد زنجیر را

چون کمان در بازو آرد سروقدِ سیم‌تن

آرزویم می‌کند کآماج باشم تیر را

می‌رود تا در کمند افتد به پای خویشتن

گر بر آن دست و کمان چشم اوفتد نخجیر را

کس ندیدست آدمیزاد از تو شیرین‌تر سخن

شِکَّر از پستانِ مادر خورده‌ای یا شیر را

روزِ بازارِ جوانی پنج روزی بیش نیست

نقد را باش ای پسر کآفت بود تأخیر را

ای که گفتی دیده از دیدارِ بُت‌رویان بدوز

هر چه گویی چاره دانم کرد جز تقدیر را

زهد پیدا، کفر پنهان، بود چندین روزگار

پرده از سر برگرفتیم آن همه تزویر را

سعدیا در پای جانان گر به خدمت سر نهی

همچنان عذرت بباید خواستن تقصیر را

تفسیر این شعر

این شعر از سعدی شیرازی به موضوعاتی چون جوانی، عشق، و ناپایداری زندگی می‌پردازد. در ادامه، شعر را به زبان ساده توضیح می‌دهم:

پیر و جوان:

در بیت اول، شاعر به این نکته اشاره می‌کند که پیرمردی که بی‌تدبیر است، با جوانی شاد و خوشحال است. او می‌گوید که نادانی است اگر یک پیرمرد بخواهد با جوانان به مخالفت بپردازد.

زنجیر عشق:

در بیت دوم، شاعر می‌گوید که با وجود سن و سالش، هنوز در عشق گرفتار است و کسی را یافته که بتواند زنجیرهای عشقش را بشکند.

آرزو و تیر عشق:

در بیت سوم، شاعر به زیبایی معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که او مانند کمانی است که آرزوی تیر شدن را در دلش دارد. یعنی او می‌خواهد به محبوبش نزدیک شود.

کمند عشق:

در بیت چهارم، شاعر می‌گوید که معشوق او را به دام انداخته و او به پای خود افتاده است. اگر چشم او به دست و کمانش بیفتد، او نیز شکار خواهد شد.

شیرینی سخن:

در بیت پنجم، شاعر می‌گوید که هیچ انسانی به اندازه‌ی معشوقش شیرین سخن نمی‌گوید و از او می‌پرسد که آیا او از پستان مادرش شکر خورده یا شیر.

پایداری جوانی:

در بیت ششم، شاعر به جوانی اشاره می‌کند و می‌گوید که عمر جوانی فقط پنج روز است. او از جوانان می‌خواهد که از فرصت‌هایشان بهره ببرند و تأخیر نکنند.

تقدیر و سرنوشت:

در بیت هفتم، شاعر به کسی اشاره می‌کند که گفته است باید از دیدن معشوق خود دوری کند. او می‌گوید که هر چه بگویید، من چاره‌ای جز قبول تقدیر ندارم.

زهد و تزویر:

در بیت هشتم، شاعر به زهد (رهبانیت) اشاره می‌کند و می‌گوید که این زهد پنهان در حقیقت کفر است. او پرده از روی تزویرها برداشته و حقیقت را دیده است.

عذرخواهی در عشق:

در بیت نهم، شاعر به سعدی (شاعر بزرگ دیگر) اشاره می‌کند و می‌گوید که اگر کسی در پای محبوب خود سر تسلیم فرود آورد، باید از او عذرخواهی کند و تقصیراتش را بپذیرد.

به طور کلی، این شعر درباره‌ی زیبایی عشق، ناپایداری جوانی، و اهمیت پذیرش تقدیر سخن می‌گوید. سعدی در این شعر به ما یادآوری می‌کند که زندگی کوتاه است و باید از لحظات آن بهره ببریم.

مطالعه بیشتر