شعر گرگ فریدون مشیری | با معنی

شعر گرگ فریدون مشیری 🔴 با معنی

گفت دانایی که گرگی خیره سر

هست پنهان در نهاد هر بشر

لاجرم جاری است پیکاری سترگ

روزوشب مابین این انسان و گرگ

زوربازو چاره این گرگ نیست

صاحب اندیشه داند چاره چیست؟

ای بسا انسان رنجورپریش

سخت پیچیده گلوی گرگ خویش

وی بسازورآفرین مرددلیر

هست در چنگال گرگ خوداسیر

هرکه گرگش رادراندازد به خاک

رفته رفته می شود انسان پاک

وآن که با گرگش مدارا می کند

خلق و خوی گرگ پیدا می کند

درجوانی جان گرگت را بگیر

وای اگراین گرگ گردد با تو پیر

روزپیری گرکه باشی همچوشیر

ناتوانی درمصاف گرگ پیر

مردمان گریکدگررامی درند

گرگ هاشان رهنما و رهبرند

این که انسا ن هست این سان دردمند

گرگ ها فرمانروایی می کنند

وآن ستمکاران که با هم محرم اند

گرگ هاشان آشنایان هم اند

گرگ ها همراه و انسان ها غریب

با که باید گفت این حال عجیب؟!…

فریدون مشیری

معنی شعر

صفت رذیله‌ای مثل دروغ ، تهمت غیب و بسیاری از موارد در وجود ما انسانها نهادینه شده، با آنها خور گرفتیم.
بایستی تا فرصت داریم ، تغییر کنیم ؛ چون ممکن است با همین خصوصیات زشت اخلاقی یک عمر زندگی کنیم و ، زمانی می رسد که اراده‌ای برای این تغییرات نداریم و نتوان ایم برای خوب بودن.

پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا