شعر نو درباره روز پدر؛ اشعار پدر دوستت دارم و در وصف پدر

شعر نو درباره روز پدر
جلوه لطف خدا روی زمینی ای پدر
کوه رنجی بر حیات من نگینی ای پدر
روشنی بخش دلی چشم و چراغ خانه ام
سایه رب بر سرم با رب قرینی ای پدر
نام تو زیباترین ذکر دل درمانده ام
سمبل لطف و صفا در ثمینی ای پدر
هان عرق های جبینت فضل دارد بر ملک
لطف دریا گنج قارون تو همینی ای پدر
نام تو سرلوحه خوبان عالم گشته است
آن سخاوت این مروت آن و اینی ای پدر
خوشه خوشه غم نشسته بر دل پویای تو
با نگاهی محو کن غم خوشه چینی ای پدر
پدرم بوی خاک و گندم داشت
دست در دستهای مردم داشت
روی لبهای خستهاش یک عمر
تاول زندگی تبسم داشت
شطی از آفتاب در چشمش
تا دم واپسین تلاطم داشت
با دهان سپیده میخندید
او که با سوختن تفاهم داشت
یاد باد آن سپیده، آن امید
آفتابی که بوی گندم داشت
در چشمهای پدر
خدا زندگی میکرد
هیچ وقت نمیشد
در چشمهایش نگاه کرد و
با او حرف زد
هیچ وقت نمیشد
به چشمهایش خیره شد
پدر ای یادت همیشه در قلب شکسته ام
پدر ای فکر به تو مثل کشتی شکسته ام
پدر ای روزهای خوبی که با تو داشته ام
پدر ای که تو نبودی حس کرده ام باخته ام
پدر ای روی تو نقش بسته در خاطرم
پدر ای عشق پاک مهربانیت در باورم
پدر ای جنس احساس در تمام نوشته هایم
پدر ای فصل زیبای دفترم در میان رویاهایم
پدر همان یار قدیمی من
پدر همان نور آفتاب من
پدر صدای تو در گوش هایم دائم زمزمه می کند
نباشد روزی که آن صدا را نشنوم
پدر حضورت در کنارم سمبل شادابی و نشاط من است
پدر احساس آزادی و رهایی می کنم
وقتی دست نوازش بر سرم می کشی
و نگاهم می کنی و بوسه ای بر صورتم میکاری
احساس غرور می کنم
پدر ای پرافتخارترین شخص برای من
کسی که تمام زحمت هایش را نثار من کرد
و خود را به غربت داد تا من آینده ای روشن داشته باشم
باشد روزی که به من افتخار کنی
دوستت دارم
پدر تو تپش قلب خانه ای
وقتی هر صبح با تلنگر عشق از خانه بیرون میروی
و با کشش عشق دوباره باز میگردی
تو را به من هدیه دادند و من امروز
تمامی خود را به تو هدیه خواهم کرد، اگر بپذیری
امروز بی نهایت دلتنگ پدر هستم
تقدیم به همه بابا های خوب دنیا
گر بال و پر گرفته ای از کیست از پدر
گر شاخ و بر گرفته ای از کیست از پدر
مغرور جاه و جلالت مشو بدان
گر جاه و فر گرفته ای کیست از پدر
گویم به خلوت دل با خود ای پسر
تاجی که سر گرفته ای از کیست از پدر
پرسید هر کسی ز سرشک مدام من
وین آه و ناله ات از کیست ؟ از پدر ؟
بیچاره آن کسی که ندارد به سر پدر
گر زندگی ز سر گرفته ای از کیست از پدر
هنگام مرگ ذکر مدامش حسین بود
دار و ندار و حاصلم از کیست از پدر
هر دم به ذکر یا علیش ندبه می دهم
مهر و ولای حیدری از کیست از پدر
شور و نوای فاطمی از کیست از پدر
بر پهلوی شکسته زهرا ز بعد مرگ
این ناله ها که می رسد از کیست از پدر
فرموده حق که اطاعت زبعد من
یک مادر است و دیگر آن کیست از پدر
مهدی بگو به صورت جلی در زمانه ها
لطفی که مستمر گرفته ای از کیست از پدر
پدر ای چراغ خونه!
مرد دریا،
مرد بارون
با تو زندگی یه باغه،
بیتو سرده مثل زندون
هر چی دارم از تو دارم،
تو بهار آرزوها
هنوزم اگه نگیری،
دستامو میافتم از پا
پدرم روزت مبارک
ای تکیهگاه محکم من،
ای پدر جان
ای ابر بارندهٔ مهر و لطف و احسان
ای نام زیبایت همیشه اعتبارم
خدمت به تو در همه حال،
هست افتخارم
پدرم روزت مبارک
ای طنین نام تو بر گوش من ای پناه گریه ی خاموش من
همچو باران مهربان بر من ببار ای که هستی مثل ابر نو بهار
در صداقت برتر از آیینه ای در رفاقت باده ای بی کینه ای
ای سپیدار بلند و بی پایدار می برم نام تو را با افتخار
هر چه دارم از تو دارم ای پدر ای که هستی نور چشم و تاج سر
رحمت بارانی روشن تبار مهربانی از مانده یادگار
زندگی آرام است، مثل آرامش یک خواب بلند
زندگی شیرین است، مثل شیرینی یک روز قشنگ
زندگی رویایی است، مثل رویای ِیکی کودک ناز
زندگی زیبایی است، مثل زیبایی یک غنچه ی باز
زندگی تک تک این ساعتهاست، زندگی چرخش این عقربه هاست،
زندگی راز دل مادر من. زندگی پینه ی دست پدر است، زندگی مثل زمان در گذر …
عالم خیال به چشم آمدم پدر
کز رنج چون کمان قد سروش خمیده بود
موی سیاه او شده بود اندکی سپید
گویی سپیده از افق شب دمیده بود
زنـــــــــــــــــدگی بار گرانی ست
که بر پشت پریشانی توست؛
کار آسانی نیست
نان درآوردن و غم خوردن و عاشق بودن؛
پـــــــــــــــــدرم
کمرم از غم سنگین نگاهت خَم باد
“روز پدر رو به بابای نازم تبریک میگم”