غزل شمارهٔ ۱۴۹۹ – بیا کز عشق تو دیوانه گشتم

بیا کز عشق تو دیوانه گشتم
وگر شهری بُدَم ویرانه گشتم
ز عشق تو ز خان و مان بریدم
به درد عشق تو همخانه گشتم
چُنان کاهِل بُدَم کان را نگویم
چو دیدم روی تو مردانه گشتم
چو خویش جان خود جان تو دیدم
ز خویشان بَهرِ تو بیگانه گشتم
فسانِهٔ عاشقان خواندم شب و روز
کنون در عشق تو افسانه گشتم

مولانا molana

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا