
اقبل الساقی علینا حاملا کاس المدام
فاشربوا من کاس خلد و اترکوا کل الطعام
اقبل الساقی علینا حاملا کاس المدام
فاشربوا من کاس خلد و اترکوا کل الطعام
اشبعوا من غیر اکل و اسمعوا من غیر اذن
و انطقوا من غیر حرف و اسکتوا تم الکلام
ایها العشاق طیبوا و اسکروا من کأسنا
و ارکبوا ظهر المعالی و ادخلوا بین الزحام
انهضوا نادی المنادی الصلا این الرجال
جاء کم نادی القیامه فی الهوی نعم القیام
اشربوا سقیا لکم ثم اطربوا غنما لکم
ان هذا یوم عید عیدوا بعد الصیام
وافقونا وافقونا فی طریق الاتحاد
انما نحن کنهر فرقوه و السلام
یا ندیمی سل سبیلا نحو عین السلسبیل
قم لنا نفتح جنانا من جنان یا غلام
کیست در این شهر که او مست نیست کیست در این دور کز این دست نیست کیست که از دمدمه روح قدس…
من که ستیزه روترم در طلب لقای تو بدهم جان بیوفا از جهت وفای تو در دل من نهادهای آنچ دلم گشادهای…
چند گریزی ز ما ؟ چند روی جا به جا ؟ جان تو در دست ماست همچو گلوی عصا چند بکردی طواف…
ساقیا عربده کردیم که در جنگ شویم می گلرنگ بده تا همه یک رنگ شویم صورت لطف سقی الله توی در دو…
سیمبرا ز سیم تو سیمبرم به جان تو وز می نو که دادهای جان نبرم به جان تو زخم گران همیکشم زخم…
نعره آن بلبلان از سوی بستان رسید صورت بستان نهان بوی گلستان بدید باد صبا میوزد از سر زلف نگار فعل صبا…
ای سوخته یوسف در آتش یعقوبی گه بیت و غزل گویی گه پای عمل کوبی گه دور بگردانی گاهی شکر افشانی گه…
ندیدم در جهان کس را که تا سر پر نبودهست او همه جوشان و پرآتش کمین اندر بهانه جو همه از عشق…